عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

263

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

درخت است ، و سوق الزّرع ، چوب آن است كه بر آن استوار مىباشد . و اين مثلى است كه خداى - تعالى - براى پيامبر ( ص ) زده و آن هنگامى است كه وى به تنهايى ظهور كرد ، آنگاه به وجود يارانش برومند شد ، و قريش مىگفتند : « إنّ محمّدا ضبور » ؛ و ضبور ، آن درخت نخلى است كه پايين آن باريك ، و شاخه‌هايش برهنه و بىبرگ است ؛ و هرگاه نخل به چنان حالتى درآيد ، گفته مىشود : « ضبر النّخل » ، پس قريش پيامبر ( ص ) را به درخت نخل در اين حالت ، تشبيه كردند ، تا آن تشبيه را بر ضدّ پيامبر ( ص ) به نشان ضعف و كمى ياران ، به فال نيك بگيرند ، پس خدا گمانهايشان را درباره او دروغ دانست ، و پيامبر را در آن آيه ، به عكس آن تشبيه ، تشبيه كرد . و بتحقيق ابو عبيد ، در اين سخن اشتباه كرده ؛ اشتباهى كه وجهى از صحّت ندارد ، و ابن قتيبه « 7 » بر او ايرادى گرفته كه جاى ايراد نيست ، و هر دو خلاف تفسير درست را گفته‌اند ؛ ابو عبيد از ابو عبيده نقل كرده كه « ضبور » درخت نخلى است كه از پايين درخت نخل بيرون مىآيد ، و كاشته نمىشود ؛ وى گفته است : « اصمعى گفته : « ضبور نخلى است كه تنها باقى مىماند ، و پايين آن باريك است » ، ابو عبيد گفته است : « گفتار اصمعى نزد من دلنشين‌تر مىباشد » و مقصود قريش ، اين است كه پيامبر را نه فرزندى است و نه برادرى پس چون بميرد يادش بريده شود ، و تشبيه به درخت خرما كه بر آن حالت يا حالت ديگر باشد ، متضمّن معنايى نيست كه دالّ بر قطع نام و نشان ، و يا مبيّن استمرار آن با داشتن فرزند و برادر باشد ؛ و همانا وجه صحيح در آن سخن به دليل آن آيه ، همان است كه ياد كرديم . و امّا ابن قتيبه ؛ در تفسير ضبور ، قول ابو عبيده را درست دانسته و گفته است : « مقصود قريش از اطلاق ضبور بر پيامبر اين بوده كه او نورس و جوان است ، و

--> ( 7 ) - او ابو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتيبة الدينورى متوفّاى سال 276 ه است . ( شرح حال وى در بغية الوعاة ، ج 2 ، ص 63 ، و مقدمه كتاب ( عيون الاخبار ) او ملاحظه شود )